
اولین نگاهها به نیمكت مربیان جلب میشود، شاید مربی توانایی لازم برای هدایت این تیم را ندارد و همین سبب میشود تا مربیای كه با دنیایی امید و آرزو و البته صرف هزینه بسیار انتخاب شده بود، برود، اخراج یا در بهترین حالت استعفای اجباری، به هر حال مربی كنار میرود تا یك نفر دیگر بیاید و با وعدههای آنچنانی كارش را آغاز كند، اما واقعا معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار مربی جدید است.
ما كه تا چند سال پیش از مسوولان فوتبال حوزه خلیج فارس و كشورهای عربی خرده میگرفتیم حالا آستانه تحملمان پایین آمده و از این حیث ركورددار هستیم. این اتفاق حداقل در یكی، دو سال اخیر در فوتبال ما زیاد رخ داده است. نكته قابل تامل این است كه در برخی مواقع حتی مربیانی كه تصور میشد ناجی تیم بحرانزده باشند و همان شوكی لقب بگیرند كه زیاد از آن صحبت میشود پس از دو، سه بازی ضعیف دوباره عامل ناكامی شناخته میشوند و حتی كنار میروند، این در حالی است كه ایجاد تحول در یك تیم به زمان نیاز دارد و در اختیار داشتن این فرصت لازمه عملی كردن وعدههاست، اما نتیجهگرایی و فشردگی رقابت بین تیمها این اجازه را نمیدهد. با این اوصاف فوتبال ایران با اقدامات غیركارشناسی و بعضا بیرون رفتن گاه و بیگاه مربیان در یك دور باطل گرفتار شده كه تنها وقت را تلف میكند، به نظر شما یك مربی برای ایجاد تحول در یك تیم چقدر زمان لازم دارد و مقابل ناكامیهای یك تیم تا چه حد باید صبور بود؟
مربی باید 4 سال فرصت داشته باشد
رسول كربكندی در مورد زمانی كه یك مربی باید در اختیار داشته باشد به «جامجم» میگوید: در دنیا به مربی یك دوره چهارساله میدهند تا تیمی را كه میخواهد بسازد و مطابق تفكرات خودش پیش ببرد، اما این در صورتی محقق میشود كه انتخاب مربی با یك تحقیق و بررسی درست صورت گرفته باشد و بهترین گزینه باشد.
وی با اشاره به تیم ملی خاطرنشان میكند: مثلا در مورد تیم ملی به نظر من بهترین زمان بعد از جام جهانی تا جامجهانی بعدی است، اما در ایران هیچ وقت این 4 سال زمان داده نمیشود چون فشار افكار عمومی، مردم و رسانهها به حدی است كه هیچكس تحمل و صبر ندارد.
ما هرگز تحمل شكست نداریم و به همین سبب بازیهای تداركاتی سخت انجام نمیدهیم یا با تمام بازیكنان اصلی در دیدارهای دوستانه به میدان میرویم و به همین علت پشتوانهسازی نمیشود. این اتفاق در زمان برانكو به اوج خود رسید. در هر بازی آن قدر از دایی و میرزاپور استفاده شد تا حالا هنوز از نداشتن مهاجم و دروازهبان رنج ببریم، الان هم همیشه فقط از رحمتی استفاده میشود چون مربی نمیتواند خطر كند و به دنبال جایگزین مناسب باشد.
پریدن از این شاخه به آن شاخه
كربكندی با اشاره به بهترین انتخاب در زمینه مربی برای یك تیم تصریح كرد: در مورد تیم ملی و افشین قطبی به نظرم آن تحقیق و بررسی لازم صورت نگرفت، از این شاخه به آن شاخه پریدن هم سودی ندارد، با حرفها و قولهای قشنگ نمیتوان به هدف رسید، باید به قطبی فرصت داد. در این زمان در قبال امكاناتی كه مربی میگیرد فدراسیون هم به صورت متقابل باید خواستههایی داشته باشد، من در حال حاضر هیچ حركت رو به جلویی در تیم ملی نمیبینم، برای موفقیت در جام ملتها باید كار اصولی انجام داد، اگر این اتفاق بیفتد میتوانیم تا جام جهانی بعدی تیم را به همین مربی بسپاریم و منتظر باشیم تا دوران گذار طی شود و تیم جدید ما به ثبات و تحول برسد.
در تیمهای پرطرفدار آستانه تحمل پایین است
اما در تیمهای باشگاهی وضعیت به چه صورت است؟ وقتی تیمی از طرفداران بیشتری برخوردار است، میزان حساسیت نسبت به نتیجه و به دنبال آن عملكرد مربی بیشتر میشود، طبیعی است كه در چنین شرایطی با یك باخت تیم وارد بحران شود و مدیر برای بقای موقعیت خود چارهای جز ارزیابی عجولانه كارنامه مربی نداشته باشد، پرسپولیس و استقلال بارها از این بابت متضرر شدند و حتی به بهانه وارد شدن شوك مثبت تغییراتی داشتهاند كه نتیجه هم نداده است.صمد مرفاوی در استقلال این فصل چند بار تا مرز پایان رفته است، چون تماشاگر تحمل شكست و تساویهای مكرر را ندارد. همین پرسپولیس با وجود این كه بر همگان روشن شده بود با كرانچار راه به جایی نمیبرد با آمدن علی دایی و كسب یك تساوی و یك شكست سنگین همواره با تردیدهایی روبهروست. براستی مربیان تیمهای پرطرفدار برای رسیدن به ایدهآلهای موردنظرشان چه باید بكنند، وقتی با یك باخت مورد ارزیابی قرار میگیرند؟
كربكندی با اشاره به شرایط پرسپولیس و علی دایی حضور او را در درازمدت برای سرخپوشان مثبت ارزیابی میكند و میگوید: علی دایی كار سختی را پذیرفته است، در واقع یك مقدار با خوشبینی این كار را قبول كرده، لیكن اگر زمان داشته باشد كه در اختیار داشتن آن در تیمی مثل پرسپولیس با طرفدارانش باتوجه به همان صبر و حوصلهای كه گفتم وجود ندارد راحت نیست.
مسلما اگر این فرصت را داشته باشد در بلندمدت از پس این تیم برمیآید، درمجموع ایجاد تغییر و تحول در یك تیم باشگاهی از نظر سبك بازی و بازیكن در تیمهایی كه طرفدار كمتری دارند راحتتر است چون كمتر زیر ذرهبین هستند و مربی میتواند راههای مختلف مورد نظرش را امتحان كند و سرانجام به نتیجه برسد.
مدیران و حفظ صندلی مدیریت
اما درخصوص این تغییر و تحولات عوامل دیگری هم نقش دارند، در مورد تیمهای باشگاهی، دولتی بودن آنها و موقعیت مدیران در این باشگاهها گاهی سرنوشت مربیان را روی نیمكت تحتتاثیر قرار میدهد، چون با چند نتیجه دور از انتظار مدیران ناچارند برای ارائه توضیحات به مراجع ذیربط آماده باشند و اولین كار برای حفظ صندلی مدیریت، تغییر مربی است تا شاید مربی بعدی برای آن تیم خوشیمن بوده و چند پیروزی كسب كند و آنها را نیز نجات دهد.
مربی، نیامده میرود
محمد پنجعلی در گفتگو با «جامجم» تصریح میكند:متاسفانه در فوتبال ما اصلا فرصت لازم در اختیار مربیان قرار نمیگیرد. بعضی اوقات دیده میشود مربی هنوز نیامده همان هفته دوم، سوم لیگ بركنار میشود. خیلی از مربیان هم تیمشان را خودشان نبستهاند یعنی ابزار اولیه برای كار ندارند، اما سریع بازخواست میشوند و مقصر تمام ناكامیها لقب میگیرند حتی این اتفاق برای قطبی در تیم ملی هم افتاد، بازی دوستانه برای ارزیابی نفرات مورد نظر مربی است، اما ما وقتی در چند بازی تداركاتی با نتایج ضعیف تیم ملی روبهرو شدیم به عنوان مثال كار او را در تیم ملی تمام شده دانستیم یا همین حالا عدهای با باخت پرسپولیس برابر شاهین كارنامه دایی را ارزیابی و در مورد او زود قضاوت میكنند در حالی كه در تمام دنیا این مساله حل شده است و حداقل یك زمان مناسب به مربی میدهند و در پایان آن فرصت، انتظاری دارند كه اگر محقق نشود بعد در مورد فرد تصمیم میگیرند. ما جدیدا ركورددار تغییر و تحول در زمینه مربی چه در تیم ملی و چه در تیمهای باشگاهی هستیم.
وی در ادامه میافزاید: مشكل اصلی فوتبال ما خصوصی نبودن آن است، در بسیاری از باشگاهها كه به صورت دولتی اداره میشوند، مدیران، مربیان را قربانی ماندن خودشان میكنند. چون باید جوابگو باشند، هزینه هم كه از خودشان نبوده نگران شوند، بنابراین شانس خود را با یك مربی دیگر امتحان میكنند.
احساس بر منطق حاكم است
پنجعلی مشكل عمده فوتبال ما را احساسی بودن زیاد آن عنوان میكند و میافزاید: در فوتبال ما از سازمان و فدراسیون گرفته تا مدیران و مربیان و بازیكنان و بالاخره مردم همه احساساتی برخورد میكنند. فوتبال به خاطر همین تفكر در كشور ما افت داشته، تمام تیمهای باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا كنار میروند، تیم ملی به تیمهای درجه چندم میبازد، چون فقط همان لحظه را میبینیم و از آیندهنگری خبری نیست تنها راه نجات ما غلبه منطق بر احساسات و پذیرفتن حقایق است.
وقتی هدف تعریف نمیشود
اما آنچه فوتبال ما را با فوتبال دنیا متمایز میكند، تفاوت در هدفهاست. در فوتبال كشورهای صاحب سبك در این رشته ورزشی حتی زمانی كه راه پیشرفت را طی میكردند با تعیین اهداف كوتاهمدت و بلندمدت دست به انتخاب میزدند حالا هم وضعیت به همین منوال است. انتظار هواداران هم به اندازه توانایی تیم محبوبشان است، اما در فوتبال ما طرفدار فوتبال حتی حضور در بین 4 تیم برتر جهان را هم دست یافتنی تصور میكند و دوست دارد با وجود باختهای عجیب به تیمهای درجه چندم تیم محبوبش هر غیرممكنی را ممكن كند، این گونه است كه گاهی بیآن كه بدانیم چه كردهایم و چه حقی داریم، در انتظار معجزه میمانیم.
مدیریت درست، افزایش زمان مربیگری
بیژن ذوالفقارنسب با مقایسه فوتبال ایران و فوتبال جهان در این زمینه به «جامجم» میگوید: در فوتبال دنیا، زمان استانداردی برای كار كردن مربی در یك تیم و متحول كردن آن وجود ندارد. اما طبق یك معادله منطقی، تیمی كه مربی خوب خود را میشناسد، با توجه به هدفی كه دارد، مدت انتظار برای رسیدن به نتیجه مطلوب را تعیین میكند.وی ادامه میدهد، ببینید در خصوص مربی و مدت زمانی كه در یك تیم كار میكند باید بالاتر را دید، هر چقدر مدیریت درست و كماشتباه باشد، طول زمان كار مربی طولانیتر میشود. اما اگر هدفگذاری خوب و دقیق نباشد، متاسفانه دیده میشود كه با دو یا سه نتیجه منفی به منطق ضعیف روی آورده میشود و در اولین اقدام مربی تعویض میشود در حالی كه ممكن است اشتباه از جای دیگری باشد. البته مورد دیگری را هم باید مورد اشاره قرار داد. در تیمهای پرطرفدار درست یا غلط، حضور تماشاگران و حساسیت آنها موضعگیریهای مدیران را ناشی میشود و تصمیمگیریها را دستخوش خودش میكند كه باید با این اتفاقات هم هوشمندانه و باتدبیر روبهرو شد.ذوالفقارنسب معتقد است در كشورهای بزرگ و صاحب سبك در فوتبال با اینكه استاندارد و كانون مشخصی وجود ندارد، معمولا 3 تا 4 سال به مربی زمان میدهند.وی میافزاید: اجازه میدهند مربی كارش را انجام دهد، در مقابل باختهای با علت و قابل توجیه كه مربی برای آن دلیل منطقی ارائه میكند، حوصله به خرج میدهند و از مربی میخواهند در بازیهای بعدی معایب را برطرف كند.
پیشگیری بهتر از درمان
آنچه در طول این مدت بر تیم ملی و تیمهای بزرگ ما گذشته، چیزی جز عجله و نداشتن هدف نبوده است. پاسخ به یك پرسش راه را روشن میكند. تیمهای ملی و باشگاهی ما با این رفتوآمدهای كارشناسی نشده به چه چیز تازهای دست یافتهاند؟
اگر قرار بود با تغییر نامها، تمام ضعفهای فوتبال ایران برطرف شود تا حالا شرایط اول شدن در آسیا و دنیا فراهم شده بود. بهتر است به جای برخوردهای عجولانه با باختهای تیمهای باشگاهی و حتی ملی، شرایط تحقیق و بررسی برای انتخاب بهترین گزینه مربیگری را فراهم كنیم تا بتوان به پای بهترین انتخاب ایستاد و فرصت ایجاد تحول را به وجود آورد، همیشه پیشگیری بهتر از درمان است.
سارا احمدیان
تبلیغات 


فال امروز (26 اسفند-17 مارچ)
برو بالا
