اگر از آینده ارتباط خود نگران هستید و نمی دانید که آینده ارتباط مشترکتان به کجا ختم می شود، اصلاً نگران نباشید (!) چون تنها نیستید. بر طبق گزارش های موسسه ملی آمار می توان گفت که در حدود نیمی از ازدواج های اول نهایتاً به طلاق ختم می شود، و جالب است بدانید که 60 % از ازدواج های دوم نیز به طلاق ختم می شود. و نکته ای که شاید کمتر کسی به آن توجه می کند این است که چرا هیچ کس دلیل سست شدن بنیان های خانوادگی را نمی داند؟
در جستجوی حقیقت پیرامون این مطلب که چه چیز سبب از بین رفتن زندگی زناشویی می شود و چه چیز توانایی آنرا دارد که پایه های ازدواج را محکم کند، به این نتیجه دست پیدا کرده ام که همه چیز به نحوه برقراری ارتباط کلامی بستگی دارد. اغلب روند گفتگوها حتی در حضور مشاورها نیز درست پیش نمی رود. اگر با دید مثبت به خیلی از مواردی که سبب ایجاد مشکل می شوند، نگاه کنیم دور از انتظار نیست که خودشان می توانند به عنوان نوعی منبع وحدت بیشتر به شمار روند و پیوندهای عاطفی میان زوجین را بیش از پیش تقویت نمایند. حتی دعوا کردن، جر و بحث و گله و شکایت کردن جزء موارد طبیعی ارتباطی هستند و نشان از سلامت یک ارتباط دارند.
درسی که من از 20 سال کارم در زمینه ازدواج و روابط زناشویی و مطالعه و تحقیق دقیقی که بر روی زندگی بیش از 2000 زوج انجام دادم بدست اوردم این است که زوج هایی می توانند در زندگی خود به موفقیت دست پیدا کنند که مشکلاتی را که از نظر دیگران غیر قال حل است، با گفتگوی مناسب و همدلی حل نمایند. تعداد بسیار زیادی از افراد هستند که تصور می کنند اگر دعوا نکنند ثبات و سلامت ارتباط خود را تضمین کرده اند و اکثراً تلاش می کنند که پرچم "ما اصلاً دعوا نمی کنیم" را بر فراز خانه خود افراشته نگه دارند. عقیده من این است که موفقیت حقیقی زمانی حاصل می شود که دو نفر بتوانند تفاوت های ذاتی یکدیگر را متوجه شده، آنها را بشناسند، و بپذیرند. تنها در این صورت است که دو نفر می توانند عشق واقعی خود را نثار یکدیگر کرده و از ثمرات واقعی ازدواج بهره بگیرند.
موفقیت و یا عدم موفقیت هر ازدواجی را می توان از ابعاد مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار داد اما به نظر من این شدت مشاجرات خانوادگی و توانایی برقراری تعامل کلامی است که می تواند زندگی دل انگیزی را به زن و شوهر هدیه دهد. در تحقیقات شخصی من برای تشخیص موفقیت زندگی های مشترک زوج ها را بر اساس فراوانی تعداد دفعات مشاجرات خانوادگی، سیمای ظاهری زوجین در حین جر و بحث، و واکنش های فیزیکی (نظیر بالا رفتن ضربان قلب، و میزان تعرق) در گروههای مختلف طبقه بندی نمودم. تیم آزمایشگاهی ما همه این موارد را زمانیکه بحث میان زن و شوهر بالا می گرفت تجزیه و تحلیل می کردند. در این میان کلماتی که از زبانشان خارج می شد و لحن ادا کردن این کلمات نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
اما خانم ها و آقایون همواره باید به این مطلب توجه داشته باشند که تنها دانستن این مطلب که چگونه می توانند به درستی با یکدیگر مشاجره کنند زندگی موفقی را به آنها مژده نمی دهد و برای رسیدن به موفقیت نهایی در زندگی مشترک خود باید چیزهای زیاد بسیاری را نیز آموزش ببینند. شما هیچ دو زوجی را پیدا نمی کنید که مشکلاتشان را با اتکا به یک شیوه ی همسان حل کنند و همچنین تعریف زوجها از مقوله ی "حل کردن مشکل" نیز به طور کلی از یک خانواده به خانواده دیگر کاملاً متفاوت است. با تحقیقات فراوان به این نکته دست پیدا کردم که خانواده های سالم عموماً از سه تکنیک زیر برای حل مشکلاتشان بهره می گیرند:
بررسی و تائید: اغلب با اتکا به این روش زوجین با یکدیگر مصالحه و سازش می کنند، و مشکلاتشان را برای رسیدن به توافق دو جانبه حل می کنند.
دگرگونی متغیر: دو طرف جوش می آورند و یک بحث داغ راه می افتد و نهایتاً هر کس بحث را به سوی دلخواه سوق می دهد.
اجتناب و فرار از مشاجره: زوجین با هم توافق می کنند که کاملاً طبیعی است که در موردی خاص با هم موافق نباشند و سعی می کنند تفاوت ها را همانگونه که هستند بپذیرند و به زندگی ادامه دهند.
پیش از این مشاوران خانوادگی تصور می کردند که تکنیک فرار و یا اجتناب از مشاجره خطرناک بوده و می توانند منجر به نابودی ازدواج شوند اما طی تحقیقاتی که من انجام دادم به این نتیجه رسیدم که هر سه شیوه کاملاً به یک اندازه مفید هستند و هر زوجی بسته به شرایط شخصیتی زن و مرد می تواند در شرایط مختلف آنها را به کار گیرد.
شیوه های یک ازدواج "سالم"
یکی از اولین نکاتی که در ازدواج باید آنرا رعایت کنیم "ادب" است. زمانی که شادی و خنده از میان می رود و جای خود را به خشم و نفرت می دهد، چیزی جز درد و انتقاد در انتظار زوج ها نیست. در این حالت دیگر هیچ شانسی برای برگرداندن ارتباط کلامی به حالت عادی وجود ندارد و الگوهای رفتاری درست در فضای خصمانه و سرشار از افکار منفی به طور کلی از میان می روند؛ اما هنوز یک مطلب جالب وجود دارد: خانواده هایی هستند که دعواهای آنها به سهمگینی طوفان است اما هنوز هم زندگی های شاد و قانع کننده ای را دنبال می کنند.
سه زوجی را که در زیر به شما معرفی می کنیم هر یک سه شیوه مختلف ارتباطی را برای خود برگزیده اند و هر سه از زندگی خود خشنود و راضی هستند.
بردیا و حنانه 30 ساله هستند و هر دو از خانواده ها ی می آیند که در آنها والدینشان تمایلی به برقراری ارتباط کلامی نداشته اند. به همین دلیل این دو تصمیم می گیرند که اصل اول ازدواج خود را بر روی برقراری ارتباط کلامی مفید پایه گذاری نمایند و در این کار هم موفق شده اند. هر چند گاه و بی گاه با هم مشاجره دارند اما پیش از اینکه به مرحله عصبانیت برسند، ابتدا در مورد تفاوت های موجود خود با هم صحبت می کنند و کنفرانس هایی را ترتیب می دهند که در آن هر کدام آزادانه نقطه نظرات خود را برای دیگری توضیح می دهد و اصولاً در آخر کار با هم بر سر مسائل به توافق رسیده و کارشان به مصالحه و سازش ختم می شود.
مجید 40 ساله و آنیتا 25 ساله دومین زوج ما هستند. آنها خودشان هم قبول دارند که بیش از هر زوج دیگری با هم مشاجره و دعوا می کنند. آنها اصولاً در حین مشاجره حرف یکدیگر را قطع می کنند و فقط از نظرات خود دفاع می کنند و هیچ توجهی به اینکه نظر طرف مقابل چیست و در حال توضیح چه مطلبی است ندارند. به هر حال با این اوضاع و احوال قادرند که در نهایت به نوعی سازش دست پیدا کنند و به نحوی با هم کنار بیایند. هر چند گاهی تنش زیادی به ارتباط آنها وارد می شود، اما به نظر می رسد که پس از اتمام دعوا خیلی سریع همه چیز را فراموش می کنند و به روال عادی زندگی باز می گردند.
جهان 29 ساله و ملیکا 27 ساله اظهار می کنند که تقریباً نظرشان در مورد بیشتر مسائل یکی است، و از آغاز کار هم همین تشابه بود که آنها را به هم جذب کرد. هر چند می توانند ساعت های متمادی از یکدیگر دور باشند، اما زمانی را که در کنار هم سپری می کنند بسیار لذت بخش است و کمتر اتفاق می افتد که بر سر موضوعی با هم اختلاف سلیقه داشته باشند؛ اما زمانی هم که بر سر مسئله ای با هم دچار مشکل می شوند، تصمیم می گیرند که هر یک جداگانه به پیاده روی برود و یا دوش بگیرند زیرا آب خود باعث تمدد اعصاب می شود و این دو نفر فکر می کنند که این شیوه خیلی بهتر از جر و بحث کردن است.
جای تعجب نیست که بردیا و حنانه هنوز هم به مدت 5 سال است که با هم زندگی می کنند و تا کنون هیچ گونه مشکلی نداشته اند و همینطور مجید و آنیتا و جهان و ملیکا. با این وجود زندگی های زناشویی مثل بردیا و حنانه برای مدت زمان زیادی به عنوان تنها الگوی یک ازدواج موفق و ایده آل شناخته می شد. این دو نفر حتی زمانیکه در مورد مسائل حساس صحبت می کنند باز هم این توانایی را دارند که احساسات خود را به طور کامل کنترل کرده، آرامش خود را حفظ کنند، و تا زمانیکه به درستی متوجه عقاید و احساسات طرف مقابل نشده اند از جای خود تکان نمی خورند.
به همین خاطر هم هست که من این قبیل زوج ها را در گروه "برسی و تائید" جای می دهم. حتی در داغترین نقطه ی بحث هم باز این اجازه را به همسر خود می دهند که حرف های دلش را بزند و به او این اعتبار را می دهند و حرف های او را با ارزش می پندارند حتی اگر نظر شخصی شان چیز دیگری باشد و اصلاً با او موافق نباشند. با بکارگیری این شیوه به مرور زمان نوعی احترام دو جانبه در ارتباط حکمفرما می شود و به مرور زمان از تعداد دفعات بحث و مشاجره ای که ممکن است زوجین با آن روبرو شوند کاسته می شود.
مجید و آنیتا موضع کاملاً متفاوتی نسبت به بردیا و حنانه دارند، اما باز هم پیوند های عاطفی آنها به قوت خودش باقی مانده. حال چطور افرادی که نحوه صحیح جر و بحث را نمی دانند باز هم می توانند زندگی خوب و خوشی را دنبال کنند؟ البته حقیقت اینجاست که همه زوج هایی که تا این حد با هم دعوا و جر و بحث می کنند، اینقدر خوشحال نیستند و زندگی پایداری را دنبال نمی کنند. به همین دلیل هم هست که ما آنها را "دگرگونی متغیر" نام نهاده ایم، چرا که در یک لحظه تا آخرین حد با هم دعوا می کنند، اما لحظه ای بعد هیچ چیز به دل نمی گیرند و دعوا را به دست فراموشی می سپارند و چون از حس بخشش بالایی برخوردار هستند به آسانی می توانند در کنار هم به آرامش برسند.
افرادی که در این گروه جای می گیرند احساس می کنند که حق آنها در زندگی به اندازه همسرشان است. به تمام انسان ها به یک چشم نگاه می کنند، حقوق همه افراد را مساوی می دانند، و افراد مستقلی هستند و انگیزه ی آنها برای ازدواج نمایان ساختم خصوصیت ها منحصر بفردشان می باشد. در حقیقت در بیان احساسات خود به یکدیگر خیلی راحت هستند، هیچ تعللی در ابراز احساسات خود نشان نمی دهند، و افراد رک و روراستی هستند.
این قبیل ازدواج ها خیلی شور و هیجان بالایی دارند و افراد نسبت به هم احساسات زیادی دارند. و اما کسانیکه از شیوه "اجتناب و فرار" استفاده می کنند مانند جهان و ملیکا مثل این است که اغتشاشات، آشوب، و جنجال یک طوفان سهمگین را به قصد رسیدن به آبهای آرام ساحل تابستان ترک می نمایند. اتفاقات خاصی در این قبیل زندگی ها نمی افتد. نام دقیقتر این قبیل زوج ها "کوچک کننده مشاجرات" است. با جای اینکه که بیایند و بنشینند و در مورد اختلافاتشان با هم بحث کنند جریان را خیلی ساده گرفته و از آن می گذرند و به نوبه خود در ازدواج موفق هستند.
شاید تفاوت های بسیار زیادی را در این سه نمونه زندگی مشاهده کنید. یکی بی توجهی می کند یکی مشکلات را هدف قرار می دهد و یکی پا به فرار می گذارد؛ اما نکته ای که هست این است که خانواده هایی هستند که به طور مجزا هر یک از سه شیوه فوق ر به کار می گیرند و موفق هم هستند. در حقیقت در مثال های بالا هر یک از سه گروه شیوه منحصر بفرد خود را انتخاب نموده تا در کنار همسرش به آرامش و آسایش دست پیدا کند.
علم عادت شناسی ازدواج
ماهیت احساسی هر ازدواج به میزان تعادلی که میان احساسات مثبت و منفی زوجین وجود دارد بستی دارد. این تعادل عامل مهمی است که به مثابه یک ترموستات عمل می کند و کار آن تعدیل هارمونی احساسی در زندگی مشترک است. به عنوان مثال اگر زوجین به یکدیگر توهین کرده و یکدیگر را تحقیر کنند، باید بدون معطلی عذرخواهی کرده و با انتقال احساسات مثبت به طرف مقابل ناراحتی ایجاد شده را از دل او در بیاورند. حالا لازم نیست که حتماً این کار را همان لحظه انجام دهند، اما به هر حال دیر یا زود می بایست این کار را انجام دهند.
چیزی که اساساً زوج های راضی را از زوج هایی که در بدبختی گیر افتاده اند، جدا می کند تعادل موجود میان احساسات مثبت و منفی است که نسبت به یکدیگر دارند.
به عنوان مثال زوج های جزء گروه "دگرگونی متغیر" دعواهایی که میانشان اتفاق می افتد را بعداً با مقدار بسیار زیادی عشق و محبت جبران می نمایند، البته منظور ما از تعادل یک رقم 50 – 50 نیست. به عنوان بخشی از تحقیقاتم من مدت زمانی را که زوجین با هم به بحث و مشاجره می پرداختند و زمانی را که به هم انرژی مثبت می دادند، یکدیگر را ناز و نوازش می کردند، به هم لبخند می زدند، از هم تعریف می کرند، و غیره را جدول بندی نمودم و به این نتیجه رسیدم که نسبت بسیار جالبی میان زمانهای مثبت و منفی وجود دارد که در تمام ازدواج های موفق تقریباً مشابه است.
این نسبت 5 به 1 بود. به این معنا که زمانهای خوشی و مثبت 5 برابر بیشتر از زمان های مشاجره و کدورت است. یک چنین زندگی در طول زمان ثبات و دوام خواهد داشت. در مقابل زوج هایی که نهایتاً کارشان به طلاق کشیده می شود معمولاً لحظات خوبی و خوشی کمتری با هم داشتند و عمده زمانی را که با هم سپری می کردند به بحث و مشاجره می پرداختند.
علائم خطر: چهار اسب سوار
اگر شما جزء افرادی هستید که در یک ازدواج نادرست قرار گرفته اید، شاید احساس کنید که به هیچ وجه قادر نیستید از مخمصه ای که در آن گرفتار شده اید بیرون بیایید. بیشتر زوج ها قبل از اینکه راهی دادگاههای خانواده شوند، به هیچ وجه قادر به تغییر روند روابط کلامی خود نیستند و همین امر سببب ایجاد جدایی میان آنها می شود و پایان تلخی را برای زندگی آنها در پی دارد.
پیش بینی این مسئله که احساسات و عکس العمل هایی که متعاقب آنها از افراد سر می زند می تواند شانس نجات یک ازدواج را افزایش دهد. من معتقدم که زوجین با تجزیه و تحلیل موانعی که سبب ایجاد بی ثباتی در روابط آنها می شود می توانند راه خود را به سمت تجربه یک زندگی شیرین باز کنند و ماجراجویی های زندگی مشترک خود را از نو آغاز نمایند.
اولین آبشاری که زوجین باید در دمادم آشفتگی های زندگی از آن عبور کنند "چهار اسب سوار" است که 4 فاکتور مصیبت بار برای تعامل کلامی هستند و قادرند تا تلاش شما را به طور کامل برای برقراری ارتباط کلامی مقتضی پایمال کنند. زمانیکه زوجین به این نوع جبهه گیری ها عادت کنند رفته رفته حس منفی آنها به هم بیشتر شده و بنیان زندگی خانوادگی از هم پاشیده می شود. نهایتاً کور و کر می شوند و به هیچ وجه قادر به رویت تلاش های طرف مقابل برای ایجاد صلح و آرامش نمی شوند. زمانیکه پای یک اسب سوار جدید به رابطه باز می شود، او راه را برای ورود دیگری هموار می سازد و خیلی بی سر و صدا کلیه آمال و آرزوهای زوجین را با خاک یکسان می کند.
اولین اسب سوار:
انتقاد
زمانیکه سلما و رضا سال اول دانشگاه با هم آشنا شدند و ازدواج کردند همه تصور می کردند که خوشبخت ترین زوج روی زمین هستند. اما پس از مدتی مشکلات خودشان را نشان دادند. به عنوان نمونه آنها در زمینه صرفه جویی با هم اختلاف نظر داشتند. سلما احساس می کرد که همسرش بیش از اندازه ولخرج است. در ابتدا به او تذکر می داد اما زمانیکه متوجه شد حرف هایش به هیچ وجه بر روی رضا اثر نمی گذارند، تصمیم گرفت تا موضع خودش را تغییر دهد و اتفاقی که نباید می افتاد به وقوع پیوست و کاری را انجام داد که چیزی جز مرگ و ویرانی را برای ارتباطشان به همراه نداشت: به جای اینکه مستقیماٌ در مورد این رفتار رضا گله و شکایت کند، شروع کرد به انتقاد کردن از او.
اکر با نگاهی سطحی به این موضع نگاه کنید، شاید به نظرتان هیچ گونه تفاوتی میان انتقاد و شکایت جود نداشته باشد؛ اما انتقاد عبارت است از حمله کردن به شخصیت طرف مقابل و زیر سوال بردن ماهیت درونی وی و معمولاً با سرزنش همراه است. مثلاً وقتی سلما می گوید: "تو همیشه فقط به خودت فکر می کنی" او به رضا توهین می کند و نه تنها کاری که رضا انجام داده است را زیر سوال می برد بلکه او را فرد خودخواهی نیز تصور می کند.
از آنجایی که تنها تعداد کمی از زوج ها هستند که می توانند به طور کامل از انتقاد خودداری کنند اغلب زوج ها گهگاه از هم انتقاد می کنند و اولین اسب سوار اصولاً بسیار وارد است و به خوبی می داند که باید چگونه پای خود را به زندگی های زناشویی باز کند. یکی از دلایلش هم این است که انتقاد یک میان بر برای گله و شکایت است. البته ما منکر این امر نیستیم که نشان دادن ناراحتی و عدم موافقت یکی از شیوه هایی است که اگر به روش صحیح ابراز می شود می تواند بنیان های خانوادگی را محکم تر کند.
مشکل از زمانی شروع می شود که یکی از طرفین احساس می کند طرف مقابل برای حرف های او هیچ گونه ارزشی قائل نیست و بدون توجه به شکایات همسر خود برای دفعات مکرر آن کار را تکرار می کند و به طرف مقابل آسیب می زند. زمانیکه چنین وضعیتی پیش می آید با هر بی توجهی فرد به یاد تمام بی توجهی های که همسرش از بدو شروع زندگی مشترک نسبت به او داشته می افتد و به تدریج فرد شروع می کند به انتقاد کردن از همسر و به جای اینکه تنها از کاری که همان لحظه انجام داده ایراد بگیرد و ناراحتی خود را ابراز کند، کل شخصیت او را زیر سوال می برد.
یکی از رایج ترین انواع شکایت ها این است که فرد لیست بلند و بالایی از کلیه گله و شکایت های بی پاسخ مانده خود در ذهن درست می کند و تحویل طرف مقابل می دهد. من این کار را تشبیه به "سینک ظرفشویی" می کنم. شما هر چیزی که در آشپزخانه به چشمتان می خورد را داخل سینک پرت می کنید. نوع دیگر انتقاد این است که همسرتان را غیر قابل اعتماد می کنید، به این ترتیب که می گویید: "من به تو اعتماد کرده بودم و فکر می کردم تو لیست کارها را چک می کنی ولی تو با بی توجهی این کار را انجام ندادی و باعث شرمندگی من شدی، این بی توجهی و بی اهمیتی تو نسبت به مسائل اطرافت واقعاً مرا شگفت زده می کند". فرق میان شکایت و انتقاد این است که شکایت فرد را متهم به ارتکاب جرم نمی کند و در حقیقت نارضایتی فرد از یک امر بخصوص را به تصویر می کشد اما انتقاد دارای یک چنین ماهیتی نیست.
یکی دیگر از جنبه های انتقاد کیفیت تعمیم دادن و گرفتن نتایج کلی در مورد طرف مقابل است. یکی از نشانه های انتقاد استفاده مکرر از کلماتی نظیر: "تو هیچ وقت" و "تو همیشه" است.
شکایت: "ما به اندازه ای که من دوست دارم بیرون نمیریم"
انتقاد: "تو اصلاٌ من رو هیچ وقت بیرون نمی بری"
شاید کسی که انتقاد می کند خودش هم متوجه نباشد که در حال انجام چه کاری است و بادست های خود در حال نابود کردن رابطه اش می باشد. زمانیکه جو انتقاد بوجود می آید، مشکلات فراوان دیگری نیز وارد رابطه می شوند که وضعیت را از قبل هم بدتر می کنند. زمانیکه یک چنین اتفاقی می افتد جارچی خبر ورود دومین اسب سوار را هم می دهد که شما را بیش از پیش دچار دردسر می کند.
دومین اسب سوار:
اهانت
اولین سالگرد ازدواج رضا و سلما فرا رسید اما آنها هنوز نتوانسته بودند اختلافات مالی را که با هم داشتند حل و فصل نمایند. متاسفانه دعواهایی که با هم داشتند شدت بیشتری پیدا کرده بود و جنبه شخصی به خود گرفته بود. سلما دیگر مانند گذشته حس خوبی نسبت به رضا نداشت. در حین همین جیغ و فریاد ها بود که یکروز سلما می گوید: "چرا اینقدر بی مسئولیت هستی؟" دیگر میزان عصبانیت او به اوج می رسد و شروع می کند به تحقیر کردن و اهانت به رضا. رضا هم کاسه صبرش لبریز می شود و می گوید: "خفه شو، احمق، از دستت خسته شدم" و همین جاست که دومین اسب سوار "اهانت" وارد میدان می شود.
تفاوت میان انتقاد و اهانت این است که با اهانت طرف مقال را کوچک و حقیر می کنیم و از نظر روحی و روانی به او آسیب وارد می آوریم. با کلمات و زبان بدنی ضربات مهلکی به قلب شریک زندگی خود وارد می کنید. منبع تغذیه آن هم داشتن افکار و احساسات منفی نسبت به شریک زندگی تان است. با خود فکر می کنید او احمق وبی لیاقت است.
زمانی که یک چنین اتفاقی به وقوع می پیوند، زوجین به این موضوع فکر می کنند که اصلاً به چه دلیل عاشق هم شده اند؟ و به محض اینکه چنین فکری به ذهنشان خطور می کند دیگر از وجود هم لذت نمی برند، از هم تعریف نمی کنند، و هیچ جذابیتی در نظر یکدیگر ندارند و نقطه کانونی ارتباط آنها تبدیل به فحاشی و بد زبانی می شود.
متاسفانه تجربه سلما و رضا چیز نادری نیست. زمانیکه اهانت و تحقیر پای خود را به رابطه باز می کند، شما به مرور زمان خصوصیات مثبت شریک زندگی تان را به دست فراموشی می سپارید و در زمانیکه عصبانی هستید حتی یک خوبی هم نمی توانید در وجود او پیدا کنید.
تشخیص اینکه شما و همسرتان دچار این آسیب شده اید کار ساده ای است. از جمله بارزترین نشانه ها می توان به موارد زیر شاره کرد:
دشنام
مسخره کردن
زبان بدنی – نیشخند، چپ نگاه کردن، پیچش لب بالایی
در روابط موفق هم حتی انتقاد و اهانت وجود دارد زیرا همه ما انسان هستیم و بروز این موارد در وجود بشر کاملاً طبیعی است. اما اگر تا این حد پیش رفتید برای از بین بردن این قبیل اهانت ها و بازگرداندن شادی به زندگی به محض اینکه متوجه شدید بحث رو به دشنام دادن حرکت می کند حداقل باید تا مدتی از صحبت کردن بر سر مسائل مشکل زا با شریک زندگی خود بپرهیزید.
سومین اسب سوار:
حالت تدافعی گرفتن
زمانیکه اهانت و تحقیر وارد یک خانه می شود ارتباط زناشوی از بدهم بدتر می شود. زمانیکه یکی به دیگری اهانت می کند، او هم حالت تدافعی به خود می گیرد و واکنشی به مراتب بدتر از خود نشان می دهد. هر یک از این دو نفر تصور می کند که قربانی این ارتباط شده است و هیچ یک تمایلی به آن ندارد که کوتاه بیاید و برای حل مشکل اصلی قدم بردارد. در حقیقت هر یک خودش را بی گناه می داند.
مشکل اصلی از اینجا نشات می گیرد که چون فرد خودش را به نوعی قربانی محسوب می کند به همین دلیل هیچ اشکالی نمی بیند که دست به دفاع از خودش بزند؛ و این کار به جای اینکه مشکل افراد را حل کند مانعی بر سر راه آنها خواهد بود. اگر حالت تدافعی به خود بگیرید، در حقیقت با این نگرش مشکلات زناشویی خود را دو چندان کرده اید. خود را با علائم "حالت تدافعی" آشنا کنید تا بتوایند آنها را آنچنان که ماهیت واقعی شان هست تشخیص دهید:
عدم مسئولیت پذیری. بدون توجه به این مطلب که شریکتان مرتکب چه خطا و یا اشتباهی شده است شما پافشاری می کنید که باید او سرزنش شود و معتقدید که هیچ کار خطایی از شما سر نزده است.
تبلیغات 


فال امروز (26 اسفند-17 مارچ)
برو بالا
